بعله! برگشتم، مدتی دور بودم از فضای وبلاگ و وبلاگ نویسی و دستم هنوز گرم نشده... . هرچند عادت روزنوشت را ترک نکرده بودم. یادداشت های روزانه یکی از علایق من در این چهار-پنج سال بوده. این روزها یکی از سرگرمی های دم کنکوریم مقایسه این ۲ سال آخر شده. این که پارسال در این روزها با دیفرانسیل و مسائل کمر شکن فیزیک و موسسه کنکور دست و پنجه نرم می کردم و امسال با ادبیات و فلسفه و جامعه شناسی و خودم!
این که پارسال بالای یک برگ از دفترم نوشته ام "چقدر متنفرم از این موجود دو پا" و امسال مدام به خودم گوش زد کردم " آدم ها اونقدر که فکر می کردی بد نیستن، روزهای بدی نیست، باشد که بهتر شود!"
وقتی روزنوشت هایم را با هم مقایسه می کنم می بینم چقدر من ِ امسال با من ِ پارسال و من ِ پارسال با من ِ پیارسال و ... تفاوت دارد!!!
من ِ ۳-۴ سال پیش دغدغه اش مدرسه و راه مدرسه و خندیدن به معلم فیزیک بود وقتی در یک طرف لوله ی U شکل فوت می کرد و مایع درون لوله از آن طرف بیرون میزد و سر تا پایش خیش می شد.
من ِ پارسال تنفر از جامعه بشری را پیشه کرده بود و روز به روز بیشتر در این نفرت غرق می شد (بماند که نفرتم از یک زن هنوز همان طور عمیق پا برجاست و هیچ رقمه نتوانسته ام با این یک مورد کنار بیابم!).
من ِ امسال...
بهتر است راجع به من ِ امسال نظری ندهم چون در حال حاضر داخل گود هستم و خوب نمی بینم دارم چه کار می کنم... بهتر است نظر دادن در مورد من امسال باشد برای بعدها.... فقط می دانم دارم سعی می کنم از لحظه هایم لذت ببرم چه تلخ٬ چه شیرین...
پ.ن: چند روز پیش در کتاب روان شناسی خواندم : " تنها چیزی که در انسان ثابت می ماند اصل تغییر است."